نامه چهاردهم .... سونوی NT
سلام به عزیز دل مامان و بابا عزیزم روز سه شنبه یعنی تاریخ ۱۱/۸/۸۹ برای سونوی NT صبح ساعت ۷:۲۰ با بابایی عزیز راه افتادیم. عجب بارونی میومد. یه مسیری که در طول روز میشه ۲۰ دقیقه ای رسید رو دقیقا ما دو ساعت توی راه بودیم. ترافیک خیلی بدی بود. منم که تا حالا اصلا حالت تهوع نداشتم درست توی ماشین حالم بد شد و طفلی بابایی حواسش پرت من شد که یکدفعه تصادف کردیم و چون بابایی از عقب زده بود به ماشین جلوی مقصر شناخته شد. خلاصه دوباره راه افتادیم تا بلاخره ساعت ۹:۲۰ رسیدیم به آزمایشگاه نیلو سمت پارک ساعی. همه دکترها ظاهرا بیمارانشون رو برای این آزمایش و سونو می فرستند اونجا. خلاصه بعد از پر کردن فرم و گرفتن آزمایش رفتیم سمت سونو که یه کوچه با ...
نویسنده :
مامانی
10:16


